Thursday, November 12, 2009

صفي الدين اورموي




















صفي الدين اورموي، زرتشتون بئشيگي اوْلان محتشم اورميه ديارينداندير.صفي الدين-يوسف اوْغلو1213-ميلاددا اورميه شهرينده دوْنيايا ﮔﺅز آچير و گنج چاغلاريندا عائله وي اوْلاراق باغداد شهرينه ﻛﺅرچورلر. بو استعدادلي گنج خطاط وموسيقي چي سوْنرالار موسيقي دوْنياسنين ﺑﺅيوك عاليملريندهﻥ بيري كيمي تانينماغا باشلايير و اﺅز دوغما يوردو،اورميه شهرينه آرتيق باغليليغي اوْلدوغونا و ائلهﺟهﺩه يئري گلديكده اﺅز شهرينه دﺅندويونه ﮔﺅره ،صفي الدين اورموي آدلانمشيدير.صفي الدين1289 م.دا تبريزده بير ﮔﺅروشده بئله دئميشدير((يئني يئتمه چاغلاريمدا باغداد شهرينه گئتديم.باشقا علملرله بيرليكده خطاطليق و عود چالماغي اﺅيرنديم.عود چالماغيم داها گوْجلويدي. آمما خطاطﻟﻴقدا شهرت تاپديم وباغداد شهرينين كيتاب خزانهﺳينين مسئولو اوْلدوم. بير گوْن شاگردلريمدهﻥبيريسي خليفه نين حضوروندا ﮔﺅزه ل هنر ﮔﺅسترير. خليفه سوْروشوركي بو هاواني كيمدهﻥ اﺅيره نيبﺳن؟ جواب وئرير: منيم معليمم اورميه لي صفي الدين دير. خليفه مني چاغتديردي، و من عود چالديم. خليفه يه خوْش گلدي.بويوردي منيم مجلسلريمده اوْلماليسان. هر ايل بئش مين دينار وئردي.مغول خاني هلاكوخان باغداد شهريني آلديقدان سوْنرا منيم چالغيمي سئودي وايكي قات وئردي. سوْنرا ملك جويني لريله اوْلدوم وداها آرتيق گليريم اوْلدو وعلاءالدين ايله شمس الدين اﺅلندهﻥ سوْنرا، زامان مندهﻥ اوْز چئويردي. )) اورميه لي صفي الدين تبريزده بو ﺳﺅزلري ﺳﺅيله ديكدهﻥ دﺅرد ايل ﺳﺅنرا 1293م.دا نزوللو بوْرجا دوْشدوگو اوْچون زينداندا دوْنيادان گئدير.واقتي ايله يوْلداشلاري اوْچون 4000 دينارليق عطر و ميويه پول وئرن صفي الدين ، قوجاليق چاغلاريندا 300دينار بوْرج اوْچون،زينداندا جان وئرير. هئنري جورج فارمر يازير((صفي الدين اورموي بيرينجي موسيقي عاليمي دير كي ،12- موغامي فوْرمالاشديرميشدي وآرتيرير،بو اعجوبه ودانشمندين نفوذ وچوْخ گئنيش و آرديجيل اوْلوب واوْندان سونراكي بوتون موسيقي وموغام نظريه چي لري اوْنا ﺳﺅيكه نيب (دايانيب) ومراجعه ائديبلر واوْنون اﺅنونده باش اييبلر)). اورموي نين الادوار كيتابي انگليس موْزهﺳﻴنده ساخلانير. او  الادوار كيتابيندا 12- موغامي بئله سير الاشديريب ((عشّاق، نوا، ابوسه ليك، راسين(راست)،عراق،زيرافكند،بزرگ، زنگوله، راهور، حسيني، حيجاز و سلمك)) بو 12-موغام بير نئچه قرن داوام ائدير. ميلادي14-نجوعصرين سوْنلاريندا باشلاياراق بو تركيب ده گشمه يه باشلايير و بو موغاملارين بعضي سي شعبه موقعي آلير وبير چوخ اﺅلكلرده او جمله دهﻥ آذربايجاندا،7-اساس موغام قبول اوْلونور:((راست، شور،سه گاه،چهارگاه،بيات شيراز، ماهور و همايون)).اورموي نين ايكينجي اثري ((رساﺔﻠ الشرفيه))دير كي برلين ،پاريس وين و قاهره موزلرينده ساخلانير وبو اثرده اورموي نين اﺅزونه مخصوص اوْلان نوتلار،ال يازماسي اوْزره موجوددور. آذربايجانلي بو ﺑﺅيوك موسيقي  عاليمي  بير نئچه سازين ياراديجي سي اوْلوب واوْنون آدينا گئرچك(حقيقت) داستانلار باغلانيب كي،سْن اوْلاراق اونلارين ايكي سينه اشاره ائديريك: بيرينجي روايت، اورموي باغداد باغلارينين بيرينده عودو ائله مهارتله چالدي كي،بير بولبول چه-چه وورا-وورا اﺅزونو عودون سيملرينه چيرپدي. ايكينجي روايت ، اورموي اﺅزونو هلاكو خانا چاتديراراق عود چالديقدا ،هلاكو خانين كينه سي ﺳﺅنور و قوْشونا امر وئرير كي ،قتل قارتدهﻥ ال ﮔﺅتورسونلر.

 قايناق:

 آذربايجان موغاملاري (يازاري:  دميرچي)

كردستان و كرمانشاهان در جغرافياي تاريخي آزربايجان دوره اسلامي

كردستان و كرمانشاهان در جغرافياي تاريخي آزربايجان دوره اسلامي
تاكنون مطالب بسياري در باره مرزهاي شمالي آزربايجان در قفقاز و روسيه جنوبي نگاشته شده است. اما در باره مرزهاي جنوب شرقي آزربايجان (در جوار مناطق فارس نشين مركز و شرق ايران)، جنوب آن (در جوار مناطق لر و لك نشين)، جنوب غربي آزربايجان (در جوار مناطق كرد نشين ايران و عراق) و غرب آن (در داخل تركيه و در جوار درياي سياه) مطالب تحقيقي نگاشته نشده است. اين نوشته به يكي از مرزهاي مذكور يعني مرزهاي جنوب غربي آزربايجان و يا مساله "بخشهاي كردستاني در جغرافياي تاريخي آزربايجان دوره اسلامي" مي پردازد. 
اكنون مدتهاست كه ناسيوناليستهاي افراطي كرد در نقشه هاي "كردستان بزرگ"، با تحريفات مسلم تاريخي و جغرافيائي بخشهاي بسيار وسيعي از آزربايجان را نيز داخل مي كنند. اين بخشهاي آزربايجاني به نادرستي داخل گرديده در نقشه هاي كردستان بزرگ، از دو قسمت شهرها و مناطق ترك نشين استانهاي آزربايجان غربي، همدان، كردستان و كرمانشاهان، به عبارت ديگر شهرها و مناطق داخل در "آزربايجان ائتنيك"؛ و ديگري شهرها و مناطق فعلا كردنشين استانهاي مذكور و به عبارت ديگر مناطق خارج از آزربايجان ائتنيك اما داخل در "آزربايجان تاريخي" تشكيل مي شود. اما بنظر مي رسد استفاده و در واقع سوء استفاده كردان از داده هاي منابع تاريخي جهت ساختن پيشينه كردستاني براي مناطق آزربايجاني، روشي چندان مولد نباشد. زيرا اگرچه در برخي از منابع تاريخي، شماري از مناطق مورد ادعائي نقشه كردستان بزرگ، "كردنشين" نشان داده مي شوند و گاها حتي كردستان نيز ناميده مي شوند، اما در منابع تاريخي مذكور همه آن مناطق كردنشين - حتي اگر "كردستان" ناميده شده باشند نيز- جزئي از جغرافياي آزربايجان قلمداد مي گردند. 
غور در منابع تاريخي دوره اسلامي نشان مي دهد كه در آن دوره نه تنها همه مناطق ترك نشين استانهاي امروزي آزربايجان غربي، همدان، كردستان و كرمانشاهان (آزربايجان ائتنيك) بخشي از جغرافياي تاريخي آزربايجان بوده اند، بلكه مناطق فعلا كردنشين اين چهار استان نيز (در مورد استان كرمانشاهان نيمه شمالي آن)، تاريخا بخشي از جغرافياي آزربايجان شمرده مي شده اند. علاوه بر آن در متون تاريخي دوره اسلامي، بخش عظيمي از مناطق كردنشين عراق، سوريه و تركيه نيز در جغرافياي تاريخي آزربايجان قلمداد شده اند. 
منابع اسلامي به تعلق نواحي كردنشين و كردستاني امروز در محدوده تاريخي سرزمين آزربايجان به دو روش زير اشاره مي كنند:
الف- ذكر مستقيما نام شهرها و مراكز جمعيتي در حال حاضر كردنشين به عنوان شهرها و مراكز جمعيتي داخل در آزربايجان. چنانچه در اين منابع مراكز جمعيتي فعلا كردنشين واقع در استان آزربايجان غربي مانند اوشنو (اشنویه، در جنوب استان آزربايجان غربي، نزديك مرز عراق)، ساوجبلاق (مهاباد، در جنوب استان آزربايجان غربي)؛ و مراكز جمعيتي فعلا كردنشين واقع در استانهاي كردستان و كرمانشاهان مانند برزه (سقز، در شمال غرب استان كردستان)، جوذمه (شهرستان سقز، شمال استان كردستان)، سیسر (سنه، سنندج؛ در جنوب استان كردستان)، ماينهرج (در شهرستان دينور، شرق استان كرمانشاهان) را نيز جزئي از آزربايجان دانسته اند. بويژه تاكيد مكرر منابع اسلامي بر آزربايجاني بودن ماينهرج در استان كرمانشاه، سقز در غرب استان كردستان و اوشنو در مرز عراق در ترسيم مرزهاي منتهي اليه جنوب غربي آزربايجان، بويژه داراي اهميت است.
ب- ذكر نام شهرها و مناطق كردنشين به عنوان حدود جنوبي آزربايجان و به طور تلويحي آزربايجاني شمردن نواحي شمالي اين حدود. منابع دوره اسلامي به هنگام ترسيم حدود جنوبي و جنوب غربي سرزمين آزربايجان، اين حدود را با بكار بردن تعبيراتي مانند "تا حدود دينور" (در شرق استان كرمانشاهان) "و حلوان" (در غرب استان كرمانشاهان نزديك مرز عراق)، "شهرزور" (در شمال شرقي سليمانيه در خاک عراق، نزديک مرز ايران و عراق، مقابل شهرستان مريوان در جنوب غربي استان كردستان)، "قرب دجله" (در عراق و تركيه، اين رود شمال عراق را به دو نيمه تقريبا عمودي مساوي تقسيم مي كند)، "اندكي از جزيره" (شمال بين النهرين، غرب دجله) و .... مشخص مي كنند.
با توجه به دو دسته از اطلاعات داده شده توسط منابع اسلامي ( شهرهاي آزربايجان و حدود جنوبي آزربايجان) مي توان به اين نتيجه كلي رسيد كه منابع دوره اسلامي، نوعا مناطق كردنشين استان آزربايجان غربي (اشنويه)، همه استان كردستان (سقز، جوذمه، سنندج)، شمال استان كرمانشاهان (شمال دينور- حلوان)، تقريبا كل ناحيه كردنشين عراق از شهرزور تا موصل يعني همه نواحي شرق دجله در جزيره (بين النهرين شمالي) به همراه اندكي از نواحي غرب دجله در همان منطقه (كل ديار ربيعه)؛ و بخش اعظم ناحيه كردنشين تركيه (بخشهائي از ديار بكر) و سوريه (ديار مضر) را نيز در قلمرو سرزمين آذربایجان به حساب آورده اند. به عبارت ديگر در منابع دوره اسلامي تقربيا همه منطقه كردنشين خاورميانه، چه در ايران و چه در عراق و تركيه و سوريه– حتي اگر بخشهائي از آن در آن دوره نيز كردستان ناميده شده باشد- در داخل جغرافياي آزربايجان قلمداد گرديده است.
در زير برخي از داده هاي منابع دوره اسلامي در اين مورد نقل شده است. به هنگام نقل اين داده ها، تنها بر شهرهاي فعلا كردنشين و يا كردستاني مانند سقز، سنندج، دينور، حلوان، ماينهرج، شهرزور، موصل، .... متمركز شده ام و شهرهاي متعدد ترك نشين و آزربايجاني ذكر شده در منابع اسلامي كه كوچكترين شك و بحثي در باره ترك و آزربايجاني بودن آنها وجود ندارد (خوي، سلماس، اورميه، سابرخواست=مياندوآب=قوشاچاي، صائين قلعه، شيز= تخت سليمان=سوغورلوق، بركري، نريز، سلق، جابروان و ....) مدنظرم نبوده اند:
فتوح البلدان، احمد بن يحيى بلاذرى (متوفاى ٢٧٩ هجرى قمري، ٨٩٢ ميلادي) 
بلاذري در كتاب فتوح البلدان "جوذمه" [١] در كوره برزه (سقز) و به طريق اولي برزه (سقز) را جزئي از آزربايجان دانسته است. همچنين به گفتة وي ناحيه "سيسر" [٢] و يا سنندج حد آزربايجان و دينور بوده است. 
عباس زریاب خویی در مقاله آذربايجان مي گويد: به گفتة بلاذري سيسر چراگاه چارپايان كردان و ديگران بود. در زمان مهدي عباسي اين ناحيه كه حد آذربايجان و دينور و همدان بود پناهگاه راهزنان شد. مهدي فرمان داد تا در آن موضع شهري بنا كنند كه پناهگاه و حصن در برابر دزدان باشد. عاملان مهدي شهر سيسر را ساختند و به دور آن بارويي كشيدند و مردم را در آن جاي دادند و رستاق ماينهرج را از دينور؛ و رستاق جوذمه را از آزربايجان، از كوره بَرْزه؛ و رسطف (رستاق) خانيجر را به آن پيوستند و از جمع اين رستاقها كوره‌اي پديد آمد و ماليات آن به سيسر تعلق گرفت. منبع: فتوح البلدان، بلاذرى، ترجمه: محمد توكّل، چاپ اوّل، نقره، (ص ٣١٨)
ابوبكر احمدبن محمدبن اسحاق الهمداني معروف به ابن فقیه، كتاب البلدان، (كتابت ٢٩١ قمري، ٩٠٣ ميلادي)
ابن فقيه همداني جغرافى‌دان‌ آزربايجاني سدة سوم قمري و صاحب كتاب البلدان و كتاب‌ ذكر الشعراء المحدثين‌ و البلغاء منهم‌ و المُفْحَمين است. وي ماينهرج [٣] در استان كرمانشاه و برزه (سقز) [٤] در شمال غرب استان كردستان را جزء شهرهاي آزربايجان شمرده است. 
ابن فقيه شهرهاي آزربايجان را چنين ذكر مي كند: "جنزه (گنجك، گنزك)، جابروان، اروميه (شهر زردشت)، شيز (در آن آتشكده آذرگشنسپ واقع شده كه در نزد مجوس گرانقدر است) [به تركي سوغورلوق]، سلق، سندبايا، بذ، ماينهرج و ارم." و سپس اضافه مي كند: "و از شهرهای آن [آزربايجان] است بركری، سلماس، موقان، خوی، ورثان، بیلقان، مراغه، نریز، تبریز و حد دیگر آن از سوی مشرق، به شهرهای دیلمستان و طرم و گیلان پیوسته است. .... و از شهرهای ایشان است برزه [به تركي ساققيز]، شاپور خواست [قوشاچاي= مياندوآب]، خونه، میانه، مرند، خوی، كولسره، برزند و ... از برزند تا ورثان كه پایان قلمرو آذربایجان است، دوازده فرسنگ است.» منبع: ابوبكر محمدبن‌الحاق همدانی، ابن فقیه، ترجمه مختصرالبدان (بخش مربوط به ایران)، ترجمه ح. مسعود، تهران، بنیاد فرهنگ ایران ١٣٤٩. 
ابوالقاسم عبيداله بن عبداله (ابن خردادبه)، كتاب المسالك و الممالك، (٣٠٠-٢١١ قمري، ٨٢٦-٩١٢ ميلادي)
ابوالقاسم عبيدالله‌ بن ‌عبدالله، مشهور به ابن‌خردادبه ويا ابن‌خرداذبه به دوران واثق خليفه عباسي در ايالت جبال به مقام "صاحب بريد و خير" (خبرگزاري آن روزگار) رسيده بود. وي از شهرها و رستاق‌های مملكت آذربایجان در دوره اسلامی فهرستی به دست داده است. در فهرست وي، نام شهرهائي از قفقاز در جمهوري آزربايجان فعلي (ورثان، باجروان، موقان، گنجه،.... ) و برخي شهرهاي استانهاي كردستان و كرمانشاهان امروزي مانند سيسر=سنندج (در استان كردستان)، برزه=سقز (در استان كردستان)، ماينهرج (در استان كرمانشاهان)، .... به عنوان شهرهاي آزربايجان داده شده اند. 
ابن‌خردادبه شهرهاي آزربايجان را چنين بر مي شمارد: "ورثان، باجروان، مراغه، ميانج (ميانه)، اردبيل، سيسر [سنندج]، برزه [سقز]، سابرخاست (شاپور خاست) [=مياندوآب= قوشاچاي]، تبريز، مرند، خوي، كولسره، موقان (مغان)، لشكله، برزند، جنزه (گنجك، گنجه) كه شهر ابرويز (پرويز) است، جابروان، نريز، اروميه (شهر زردشت)، سلماس، شيز كه در آن آتشكده آذرجشنس (آذر گشنسپ) قرار دارد و نزد زردشتيان داراي ارج والايي است و اگر پادشاهي به قدرت رسيد پاي پياده از مدائن قصد زيارت آن آتشكده كند. ... رستاق‌ها: روستاي سَلَق (سلق) و روستاي سِنْدَبابا (سندبايا) و بَذّ (بذ) و روستاي اُرْم (ارم، اُرم) و بلوانكر (بلوانكرج، بلوانكرح)، روستاي سراه (سراب) و دسكياور و روستاي ماينهرج از روستاهاي ناحيه آزربايجان است. منبع: المسالك و الممالك، ابن خردادبه، ترجمه: حسين قره جانلو، چاپ اوّل، نشر نو، ١٣٧٠ (١١٩-١٢٠)
ابواسحق ابراهيم اصطخری، كتاب المسالك و الممالك، (٣٤٠ قمري، ٩٥١ميلادي)
ابواسحق ابراهيم اصطخري از جهانگردان و جغرافي‌نگاران معروف قرن‌های سوم و چهارم هجری قمري، در كتاب المسالك و الممالك خود فصلی تحت عنوان «‌ذكر ارمینیه و اران و آذربایجان» دارد. وی در اين فصل شهرهای نخجوان و ورثان از جمهوري آزربايجان واقع در قفقاز جنوبي و شهر در حال حاضر كردنشين اشنويه (در جنوب استان آزربايجان غربي در مرز عراق) را از شهرهاي ولايت آذربایجان دانسته است. وي شهرهاي آزربايجان را چنين برمي‌شمارد: اردویل (اردبیل)، مراغه، اُرمیه (اورمیه)، میانه و خونه (خانه، خونج)، بروانان، اوجان (اوجن)، دیرخقان (داخرگان، دهخوارگان، دهخوارقان، آذرشهر فعلی)، سلماس، خوي، بركري، نشوی (نخجوان)، مرند، تبريز، برزند، ورثان، موقان، جابروان و اشنه (اشنو، اشنویه فعلی). 
به نوشته وی حدود آزربايجان در جنوب تا ناحيه دينور [٥] (در شرق استان كرمانشاهان) و حلوان [٦] (در غرب استان كرمانشاهان نزديك مرز عراق)، شهرزور [٧] (در استان سليمانيه عراق)، تا دجله (در عراق و تركيه) و ارمنيه بوده است: "حدود آذربایجان" از تارم (طارم) تا حدود زنگان تا دینور تا حلوان تا شهر زور تا دجله و به حدود ارمنیه بازگردد". منبع: ابواسحق ابراهیم، اصطخری، المسالك و الممالك، به اهتمام ایرج افشار، تهران علمی و فرهنگی، ١٣٦٨
با اين وصف اصطخري همه استان كردستان و نيمه شمالي استان كرمانشاهان (شمال دينور-حلوان) به علاوه تقريبا همه كردستان عراق و بخش اعظم ناحيه كردنشين تركيه را جزئي از آزربايجان شمرده است. 
ابن حوقل بغدادي، كتاب صوره الارض، (تاليف ٣٦٧ قمري، ٩٧٧ ميلادي) 
عرب ابن‌حوقل بغدادي جهانگرد و جغرافي‌دان كه مدتي در ولايات آزربايجان و ارمنيه و اران به سياحت پرداخته در كتاب «صوره الارض» خود، اين ولايات را به لحاظ اداري یك اقلیم شمرده و آن‌ها را در یك فصل مورد بررسی قرار داده است. وي شهرهاي ورثان، موقان، بيلقان از جمهوري آزربايجان در قفقاز جنوبي را در ميان شهرهاي مهم ولايت آزربايجان شمرده است. او همچنين شهر فعلا كردنشين اشنو (اشنويه) را شهري آزربايجاني دانسته و در ميان شهرهاي آزربايجان ذكر كرده است. بنا به وي شهرهاي آزربايجان عبارتند از: "اردبيل، مراغه، اروميه، اشنه (اشنويه)، كورسره (كولسره)، ميانج (ميانه)، خونج (خونه)، داخرقان (دهخوارقان)، خوي، سلماس، مرند، تبريز، برزند، ورثان، موقان (مغان)، بيلقان، جابروان، اهر، سراه (سراب)، ورزقان، بركری، و غیره".
وي از اوشنو با صفت "اشنو آذريه" (اشنوي آزربايجان) ياد كرده مي گويد: «داخَرّقان و تبريز تا اشنة آذريه و دور و بر آن به بني‌رديني شناخته مي‌شود كه از متصرفات و املاك ايشان بوده است و در ساية قدرت سلطان از گزند اعتراضات (تعدّيات) دور بود تا آنكه زمانه تباه گرديد و سلطان هلاك شد و همسايگان تعدي كردند و به دست زورگويان افتاد. آل‌رديني از عرب بودند كه روزگار، ايشان را بر باد داد و آثارشان را از ميان برد و از اخبار ايشان كمي بر جاي گذاشت» (ص ٣٣٧).
صفت «آذريه» كه ابن حوقل و همچنين اصطخري به «اُشنه» داده‌اند به جهت واقع ‌شدن اين شهر در سرزمين آزربايجان بوده است. آنها با آوردن صفت آذريه قصد تاكيد بر اين واقعيت را داشته اند كه شهر اشنه جزء آزربايجان است، نه نواحي همسايه اش يعني آديابن (شامل اربيل و موصل). منبع: محمد، ابن حوقل، سفرنامه ابن حوقل (ایران در صوره ‌الارض)، ترجمه و توضیح جعفر شعار، تهران، امیركبیر، ١٣٦٦
مؤلف ناشناخته، كتاب حدودالعالم من المشرق الي المغرب‌، (تاًليف ٣٧٢ قمري،٩٨٢ ميلادي): 
مؤلف ناشناخته كتاب‌ حدودالعالم‌ من المشرق الي المغرب از كتابهاي‌ كلاسيك‌ جغرافيايي ‌به زبان فارسي، حدود ناحيت ويا مملكت آزربايجان را در شمال محدود و مجاور به روس، خزران و سرير (در قفقاز شمالي و روسيه جنوبي)، در غرب روم (در تركيه مركزي)، در جنوب غربي جزيره [٧] (بين النهرين شمالي، شامل بر مناطق كردي شمال عراق، شرق سوريه و جنوب تركيه) و عراق عجم و عرب دانسته است. 
وي مي گويد: "مشرق اين ناحيت [آزربايجان] حدود گيلان است. و جنوب وي حدود عراق است و جزيره. و مغرب وي حدود روم است و سرير. و شمال وي حدود روس است و خزران. و اين جايهاست بسيار٬ با نعمت‌‌‌‌ترين ناحيتهاست اندر اسلام و ناحيتيست آبادان و با نعمت بسيار و آبهاي روان و ميوه‌هاي نيکو و جايگاه بازرگانان و غازيان..." منبع: حدود العالم من المشرق الي المغرب، تهران، ١٣٤٠، به كوشش منوچهر ستوده، با مقدمه بارتولد، چاپ دانشگاه تهران، ص ١٥٧-١٥٩
تاريخ قم، ترجمه حسن بن محمد بن حسن قمي ، (تاليف ٣٧٨ قمري، ٩٨٨ ميلادي)
مؤلف تاريخ قم، شهر سقز (برزه) در استان كردستان را جزئي از آزربايجان دانسته است. وي از قول شخصي به نام همداني در "كتاب خود" از آتشي به نام" ماجشنسف" سخن مي‌گويد كه "آتش كيخسرو بود به موضع برزة آزربايجان، و انوشروان آن را به شيز [تخت سليمان، به تركي سوغورلوق] كه اولين موضعي است از مواضع آن ناحيت" نقل كرد. 
منبع: مؤلف تاريخ قم، كتاب را به زبان عربى براى صاحب بن عبّاد تأليف كرده است، اما اكنون دسترسى به كتاب به جز از طريق ترجمه پنج باب اول از بيست باب كتاب كه در سالهاي ٨٠٥ و ٨٠٦ قمري توسط حسن بن على بن حسن بن عبدالملك قمى به فارسى ترجمه شده ممكن نيست. (صفحات ٨٨ و ٨٩)
محمد‌بن‌احمد ابوريحان بيروني، الآثار الباقيه عن القرون الخاليه (٤٤٠-٣٦٢ قمري،٩٧٢- ١٠٤٨ ميلادي)
عده اي از مورخين اسلامي محل تولد زردشت را در آزربايجان دانسته اند (اين ادعا امروزه تقريبا به طور قطعي رد شده است). نام سه شهر آزربايجاني براي اين امر به پيش رانده شده است. "موصل"، "ري" در شرق آزربايجان و "اورميه" در غرب آن. ابوريحان بيروني از مورخيني است كه در باره آزربايجاني بودن زرتشت در كتاب آثار الباقيه عن القرون الخاليه خود سخن گفته است.
ابوريحان بيروني دانشمند برجسته‌ ازبكستاني، در شهر كاث از شهرهاي ولايت خوارزم به دنيا آمد. پدرش، ابوجعفر احمدبن ‌علي انديجاني، اخترشناس دربار دولت توركي خوارزم‌شاه در رصدخانه‌ گرگانج بود. بيروني در كتاب خود الآثار الباقيه عن القرون الخاليه به هنگام صحبت از زرتشت به امتداد حدود آزربايجان تا موصل (ناحية معروف به آديابِن) توسط روميان اشاره كرده و مي گويد: "سپس زرادشت پسر سفيد تومان آزربايجاني آمد...... روميان مدعي بودند كه وي از اهالي موصل است. و گويا بر اين سخن افزوده اند كه مرزهاي آزربايجان تا حدود موصل است. ("ثم اتي زرادشت بن سفيد تومان الآزربايجاني..... و زعم الروم انه كان من الموصل و لعلهم اضافو في هذا القول حدود آذربيجان الي حدود موصل....") 
 اين گفته استناد مي شود اين است كه روميان زرتشت را از اهالي موصل دانسته و در اين قول حدود آزربايجان را تا به حدود موصل مي دانسته اند. اين اشاره وي از جهت جغرافياي تاريخي آزربايجان داراي اهميت است زيرا موصل شهري در شمال شرقي اقليم موسوم به كردستان در شمال عراق است و آزربايجاني دانستن اين شهر كه در ساحل دجله قرار دارد به معني آزربايجاني دانستن همه سرزمين شرق دجله تا مرز ايران يعني تقريبا كل كردستان عراق مي باشد. 
ياقوت حموي رومي، كتاب معجم البلدان، (متوفي ٦٢٣ قمري، ١٢٢٦ ميلادي) 
ياقوت حموي رومي از نويسندگان‌ و تاريخ‌ نگاران‌ جغرافي‌نويس ‌بنام‌ قرن‌ هفتم‌ هجري در كتاب معجم البلدان و در كتاب دیگر خود «برگزیده مشترك» شهر فعلا كردنشين اوشنو (اشنويه) و جوذمه در شهرستان سقز استان فعلي كردستان را واقع در آزربايجان دانسته است. 
ياقوت در ذيل «اشنه» مي‌گويد: من خود آن شهر را ديده‌ام كه در طرف اذربيجان واقع است از سوي «اربل»، ميان آن و اروميه دوروزه راه و ميان آن و اربل پنج‌روزه راه است. او اربل را از اعمال موصل - كه طبق برخي منابع باستاني داخل در سرزمين آزربايجان قلمداد شده – شمرده است. (٢٨٤-١). وي در باره جوذمه نيز مي گويد كه رستاقي از رستاقهاي آزربايجان در جبل است: "جوذمه بالميم، رستاق من رساتيق أذربيجان في الجبل". بنابر اين وي بخشي از جبل در ايران مركزي را نيز جزئي از آزربايجان شمرده است (ايالت جبال در آن زمان معادل عراق عجم بود).
منبع: ابوعبدالله یاقوت بن عبدالله، یاقوت حموی، معجم البدان، ج ١، (بیروت، دارصادر، ١٩٥٥ ميلادي). 
منبع: نام اصلي كتاب برگزيده مشترك به عربی المشترك وضعاً و المفترق ضفعاً است كه توسط محمد پروین گنابادی تحت عنوان برگزیده مشترك یاقوت حموی ترجمه و چاپ شده است.
عماد الدين اسمعيل بن محمد بن عمر، المعروف به ابوالفداء، كتاب تقويم البلدان، (تاليف ٧٣٢ قمري- ١٣٣١ ميلادي)
ابوالفداء مرزهاي مملكت آزربايجان در شمال را [تحت حدود ولايت آران] دربند قفقاز و تفليس [پايتخت گرجستان]؛ در جنوب را [تحت حدود ولايت آزربايجان] دينور (در شرق استان كرمانشاهان) و حلوان (در غرب استان كرمانشاهان در مرز عراق) و شهرزور (در استان سليمانيه عراق)؛ در غرب را اندكي از جزيره و جوار دجله (بين النهرين شمالي، شامل همه مناطق كردنشين شمال عراق و بخش عظيمي از ناحيه كردنشين جنوب شرقي تركيه)؛ و در شمال غرب را ارمنيه دانسته است. 
ابولفدا پيرامون حدود ولايت آزربايجان و ولايت اران چنين مي‌نويسد: "حد شرقي آن [آزربايجان] بلاد ديلم است و حد جنوبي آن عراق عجم يعني حلوان و اندكي از جزيره". و نيز "حد اران از باب (دربند قفقاز) است تا تفليس، تا نزديك رود ارس، تا مكاني معروف به حجيران. و آزربايجان از حد حجيران است تا حد زنجان، تا حد دينور، تا حلوان و شهر زور و مي‌پيچد تا منتهي به قرب دجله گردد و بر حدود ارمينيه پيوندد". منبع: ابوالفدا تقویم البدان، ترجمه عبدالمحمد آیتی، تهران، بنیاد فرهنگ ایران، ١٣٤٩ ص ٣٨٦.
با اين وصف وي بخش اعظم مناطق در حال حاضر كردنشين ايران، عراق، سوريه و بخش عظيمي از ناحيه كردنشين جنوب شرقي تركيه را جزئي از مملكت آزربايجان شمرده است. 
حمدالله مستوفي قزويني، كتاب نزهت القلوب، (تاليف ٧٤٠ قمري، ١٣٣٩ ميلادي) 
حمداله مستوفي قزويني مورخ آزربايجاني مشهور قرن هشتم هجري قمري در كتاب خويش بنام نزهه القلوب، حدود مملكت آزربايجان را در شمال پيوسته با گرجستان و ارمن و در جنوب با عراق عجم و كردستان دانسته و شهر فعلا كردنشين اوشنو را جزء آزربايجان، بخشي از تومان خوي و در خارج كردستان شمرده است. 
وي مي گويد: "بلاد آزربايجان ۹ تومان است، بيست و هفت شهر دارد، در بيشتر مناطق اين مملکت هوا سرد و در بعضي مناطق ملايم است، حدودش با ايالت عراق عجم، موغان، گرجستان، ارمن و کردستان پيوسته. طولش از باکو تا خلخال ۹۵ فرسخ، عرضش از بجروان تا سيپان ۵۵ فرسخ مي باشد." به گفته وي تومان خوی در آزربايجان شامل چهار شهر خوی، سلماس، اورمیه و اشنویه بوده است.
بنا به حمدالله مستوفي شهرهاي آزربايجان عبارتند از: "تبريز، اوجان، طسوج، اردبيل، خلخال، دارمرزين، شاهرود، مشكين، انار، ارجاق، اهر، تكلفه، خياو، درآورد، قلعه كهران، كليبر، گيلان فصلون، مردان قم، نوذر، خوي، سلماس، اروميه، اشنويه، سراو (سراب)، ميانج (ميانه)، گرمرود، مراغه، دهخوارقان، بسوي، نيلان [ليلان]، مرند، دزمار، زنگيان، زنور، كركر [گرگر]، نخجوان، اردوباد، اجنان، آزاد، ماكويه". منبع: حمدالله مستوفی، نزهت القلوب، به تصحیح گای لسترنج، تهران دنیای كتاب، ١٣٦٣ صص ٨٥ ٬ ١٠٢)
تقسيمات اداري و كشوري مملكت آزربايجان در عهد صفوي
در كتاب "ماهيت تحولات در آسياي مركزي و قفقاز" از انتشارات وزارت امور خارجه جمهوري اسلامي‌ايران، به هنگام اشاره به تقسيمات اداري و كشوري مملكت آزربايجان، شهر كردنشين بايزيد در تركيه جزء آزربايجان شمرده شده و چنين نوشته شده است:
در دوران صفويه اين امپراتوري بزرگ به بيست ايالت تقسيم شده بود. ايالت آزربايجان به مرکزیت تبریز – در عین حال پایتخت ایران –يكي از مهمترين اين ايالتها بود و خود به چهار واحد اداري كشوري به نام بيگلربيگي تقسيم ميشد. 
بيگلربيگي تبريز: در برگيرنده استانهاي كنوني آزربايجان٬ گيلان٬ زنگه زور و قزوين.
بيگلربيگي قره باغ: دربرگيرنده گنجه٬ بردع٬ برگشاد٬ لوري و جوانشير
بيگلربيگي چخورسعد: در برگيرنده ايروان٬ نخجوان٬ ماكو٬ و بايزيد
بيگلربيگي شيروان: در برگيرنده باكو٬ شماخي٬ شكي٬ شيروان٬ قوبا و ساليان

اين بيگلربيگيها كه در متون، كتابها و مدارك دولت صفوي به اسم آزربايجان مورد خطاب قرار ميگرفتند، تابع والي آزربايجان كه از سوي شاهان صفوي منصوب مي‌شد و در تبريز بر تخت مينشست بوده و با مدیریت والیان متعدد که سپهسالار آزربایجان نیز نامیده می شدند اداره میگرديدند.
محمود میرزای قاجار، کتاب «سفینه المحمود»، تالیف ١٢٤٠ قمري، ١٨٢٤ ميلادي: 
محمود میرزای قاجار در کتاب خويش "سفینه المحمود" حدود مملكت آزربايجان را با دقت تمام ترسيم كرده است. وي حدود شمالي آزربايجان شمالي (آزربايجان قفقاز) را به دربند در داغستان روسيه و گرجستان در قفقاز؛ و حدود غربي آزربايجان غربي (آزربايجان تركيه) را در غرب به ارزروم (ارضروم) در شمال شرق تركيه مي رساند. او شهرهاي اوردوباد، ايروان، قره باغ، شكي، شروان، دربند، قبه، باكو، بيلقان در قفقاز و همچنين شهر تالش در ساحل درياي خزر، شهر همدان و شهر فعلا كردنشين ساوجبلاق (مهاباد) در شمال غرب ايران را از شهرهاي معروف مملكت آزربايجان دانسته است.
وي مي گويد: «مملکت آذربایجان و تشخص ولایات آن: در ابتدایش از رودخانه قیزیل اوزن است و انتهایش به گرجستان متصل، از طرفی به ارزنه الروم و دربند. معروف به چند شهر است، اعظم [آنها] دارالسلطنه تبریز. قصبات و شهرهای معروفش به این تفصیل است: اردبیل، اهر، مشکین، سراب، خلخال، تبریز، مرند، اردوباد، ساوجبلاق، سلماس، خوی، نخجوان، ایروان، گنجه، قره باغ، شکی، شروان، دربند، قبه، بادکوبه، تالش، بیلقان، ارومی، صائین قلعه، همدان. اهل آن دیار به صداقت معروفند و اغلب ترک زبانند».
نشريه آچيق سوز، ژانويه ١٩١٨
حدود جنوب غربي آزربايجان و شمول آن بر استانهاي كردستان و كرمانشاهان بعدي تا ربع اول قرن بيستم و پيش از روي كار آورده شدن حكومت پهلوي در ميان آزربايجانيان امري مبرهن و معلوم بوده هنوز از حافظه ها پاكسازي نشده بود. چنانچه نشريه آچيق سوز چاپ باكو در سرمقاله مورخ ١٧ ژانويه ١٩١٨ خود كه در آن به موضوع آزربايجان ايران پرداخته، حدود جنوب آزربايجان را در استان كرمانشاهان ذكر كرده است. در اين مقاله مرزهاي تاريخي آزربايجان از كوه‌هاي قفقاز در شمال تا كرمانشاه در جنوب، تفليس در غرب و درياي خزر در شرق توصيف مي گردد. به عقيده آچيق سوز تقصير دو پاره شدن مملكت آزربايجان و ملت ترك آزربايجاني به گردن توسعه‌ طلبان روس و طبقه حاكمه ايران بود كه با سياست‌هاي نادرستي كه اتخاذ كردند اين وضع را پيش آوردند. علاوه بر اين به عقيده نويسنده آچيق سوز «اين حق طبيعي مسلمان‌هاي جنوب قفقاز بود كه قلمرو خود را آزربايجان بنامند» و آرزو كرده بود كه «يك روز برادرهايشان در جنوب بتوانند به آنها ملحق شوند.» (آچيق سوز، ١٧ ژانويه ١٩١٨)
دكتر حسین آلیاری
دكتر حسين آلياري با استناد به نگاشته‌های جهانگردان و جغرافی نگاران اسلامی نام شهرهای آزربایجان را به شرح ذیل آورده است: «تبریز، اردبیل، مراغه، خنج، ورثان، سیر [سنه]، میانج [میانه]، برزه [جنوب دریاچه اورمیه]، اورمیه، جابروان [جنوب دریاچه اورمیه]، خوی، مرند، گلسره [كولسره] در ٥٣ كیلومتری مراغه در شرق گل تپه، باجروان، برزند [در شمال اردبیل]، سلماس، شیز [گنجك = تحت سلیمان، به تركي "سوغورلوق"]، سلق [رستاق السلق]، نریز [در مشرق اورمیه]، سندبابا، سابرخاست [مياندوآب = قوشاچاي]، سراو [سراب جغرافی‌نویسان اسلامی سراه ضبط كرده‌اند]، ماینهرج [میان دینور و سیر]، بذ، میمذ، نیر، زنجان». منبع: دكتر حسین آلیاری، نام شهرها و وضع راه‌های آذربایجان در قرون نخستین اسلامی. نشریه دانشكده ادبیات و علوم انسانی دانشگاه تبریز، ص ٨٣
در اين ليست شهرهاي سير (سنه)، برزه (سقز)، ماينهرج امروزه در استانهاي كردستان و كرمانشاهان واقع اند. بدين ترتيب به اعتقاد دكتر حسن آلياري طبق نگاشته هاي دوره اسلامي شهرهاي سنندج، سقز و ماينهرج و سرزمينهاي واقع در شمال آنها در استانهاي كردستان و كرمانشاهان همه جزئي از آزربايجان بوده اند.
توضيحات در باره نام چند شهر آزربايجاني و مناطق حدي آزربايجان در دوره اسلامي:
[١]- جوذمه: واقع در شهرستان سقز در استان كردستان. بلاذري رستاق جوذمه را از كوره بَرْزه (سقز) آزربايجان؛ و ياقوت حموي رومي آنرا رستاقي از رستاقهاي آزربايجان در جبل معرفي كرده است. محل دقيق امروزي آن در شهرستان سقز معلوم نيست. «رستاق» به قول ياقوت هر موضعي است كه در آن مزرعه‌ها و قريه‌ها باشد و به شهرهايي مانند بصره و بغداد گفته نمي‌شود و اخص از «كوره» و «استان» است. 
[٢]- سيسر (سنه، سنندج، سيسر صدخانيه): "سيسر" و يا "سيسر صد خانيه" در جنوب غربي آزربايجان واقع بوده و از طرف ماركوارت و پاولي و.... با سِنَه (سنندج) واقع در استان كردستان امروز تطبيق مي‌شود. سيسر در اكثر منابع دوره اسلامي به عنوان شهري از شهرهاي آزربايجان ذكر شده است.
[٣]- ماي‌نهرج: "ماينهرج" میان دینور و سیسر (سنندج) و در شهرستان دينور در استان كرمانشاهان امروزي واقع است. عده اي اين نام را به شكل «ماذبهرگ» و به معني يعني ديدبان ماد به اين اعتبار كه اينجا آغاز ناحية وسيع ماد بوده دانسته اند. ماينهرج در اكثر منابع دوره اسلامي به عنوان شهري از شهرهاي آزربايجان ذكر شده است.
[٤]- برزه (سقز): "برزه" بر سر راه مراغه به سيسر (سنندج) بوده است. مينورسكي محل برزه را در سقز كنوني حدس زده است. سقز (ساققيز) نام تركي اين شهر بوده به معاني سقز، صمغ، كشمش، مخمر و ... است. برزه در اكثر منابع دوره اسلامي به عنوان شهري از شهرهاي آزربايجان ذكر شده است.
اصل نوشته بلاذري در باره سيسر چنين است: "سيسر بكسر أوله وبعد الياء سين أخرى وآخره راء بلد متاخم لهمذان قالوا سمي سيسر لأنه في انخفاض من الأرض بين رؤوس آكام ثلاثين فمعناه ثلاثون رأسا وهي بين همذان وأذربيجان حصنها ومدينتها استحدثت في أيام الأمين بن الرشيد وفيها عيون كثيرة لا تحصى وكانت تدعى صدخانية لكثرة عيونها ومنابعها ولم تزل سيسر وما والاها مراعي لمواشي الأكراد وغيرهم حتى أنفذ المهدي إليها مولى له يعرف بسلمان بن قيراط وأبوه صاحب الصحراء التي تسمى صحراء قيراط ببغداد ومعه شريك له يعرف بسلام الطيفوري وكانت سيسر مأوس الذعارد فاجتمع في أيدي سلمان والطيفوري ماشية كثيرة فكتبا إلى المهدي يعرفانه ذلك فأمرهما ببناء حصن يأويان إليه مع المواشي التي معهما فبنيا مدينة سيسر وحصناها وسكناها وضم إليها رستاق ماينهرج من الدينور ورستاق الجوذمة من أذربيجان من كورة برزة ورستاق خانيجر فكورت بها الرساتيق وولى عليها عاملا برأسه إلى أن كان أيام الرشيد كثر الذعار بنواحيها فلما كان أيام فتنة الأمين والمأمون تغلب عليها مرة بن أبي مرة العجلي ومنع الخوارج فلما استقر أمر المأمون أخذت من يد مرة وجعلت في ضياع الخلافة وهذا آخر ما وقع لي من خبرها"
[٥]- دينور (دينهور، ماه الكوفه): نام يکي از دهستانهاي چهارگانه بخش صحنه شهرستان کرمانشاه در استان كرمانشاهان است. همچنين در دهستان حسن آباد بخش کليبر شهرستان اهر آزربايجان دهي با همين نام موجود است. در دوره اسلامي از دينور به شكل شهري از توابع جبل که نزديک قرميسين (خرميسين) قرار دارد ياد شده است. لسترنج مي نويسد خرابه هاي شهر دينور در حدود بيست و پنج ميلي مغرب کنگاور در حاشية شمال‌ شرقي دشتي حاصلخيز قرار گرفته و توسط رودخانة دينور كه از کوههاي باختري کندوله شمالي سرتخت و بخش سنقر و کوههاي دهستان خدابنده لو سرچشمه گرفته مشروب مي‌شود. تاسيس شهر دينور را که نام آن در مآخذ سرياني به شكل دينهور آمده به دورة سلوكيان يا قبل از آنها نسبت مي‌دهند. در اينجا نيز مانند کنگاور مهاجرنشين‌هاي يوناني ساكن بوده‌اند. دينور در زمان خلافت معاويه به ماه‌ الكوفه معروف شد زيرا عايدات آنجا به مستمريهاي اهل كوفه اختصاص يافته بود، همانند نهاوند که معروف به ماه البصره بود. امير تيمور خاقان ترك ساخلويي از لشکريان خود را در آنجا مستقر کرد. دينور در منابع دوره اسلامي به شكل حد جنوبي آزربايجان ذكر شده است. 
[٦]- حلوان (خارا، خلمنو): حلوان يا به ‌قول يونانيان خارا بر ساحل چپ رودخانة حلوان در طاق‌گرا در شهرستان سر پل ذهاب در استان كرمانشاهان قرار دارد. حلوان كه در زمان آشوريها خلمنو نام داشته بنا به گفتة ابن‌ حوقل در قرن چهارم هجري به بزرگي دينور بوده است. مقدسي مي گويد در خارج شهر يهوديان معبدي داشتند كه مورد احترام آنها بود. حلوان در منابع دوره اسلامي به شكل حد جنوبي آزربايجان ذكر شده است.
[٧]- شهرزور (زور، سورا): خره اي وسيع بين اربيل و همدان بود. امروزه در خاک عراق شهرکي بنام زور (سورا) در شمال شرقي سليمانيه نزديک مرز ايران و عراق، در طرف مقابل شهرستان مريوان استان كردستان وجود دارد. اتابک زنگي از اتابکان قرن ششم هجري (١٤ ميلادي) شهرزور را تصرف کرد و مظفرالدين گوکبري (گٶك بٶري= گرگ آبي) اتابک اربيل در زمان ياقوت حموي در اين شهر مستقر گرديد. شهرزور در بسياري از منابع دوره اسلامي به شكل حد جنوبي آزربايجان ذكر شده است.
[٨]- جزيره: جلگه پهناور بين النهرين در عراق كه دو رود بزرگ دجله و فرات در آن جريان دارد از دو بخش تشكيل يافته است. قسمت شمالي و يا "جزيره" و قسمت جنوبي و يا "عراق". اكثر جغرافى نويسان مسلمان مرز بين دو بخش بين النهرين يعنى عراق و جزيره را خطى قرار داده اند كه تقريبا از شهر تكريت در شمال بغداد به سمت غرب امتداد مى يافت. اين خط مرزى رود فرات را از جنوب شهر (عانه) در محلى كه اين رود به طرف جنوب خميدگى بزرگى پيدا مى كند قطع مى نمايد. 
الف- جزيره: اعراب قسمت شمالى بين النهرين را كه داراى مراتعى سر سبز بوده به دليل قرار گرفتن در ميان آب دو رود دجله و فرات به هنگام طغيان (جزيره) مي ناميدند. جزيره خود به سه بخش تقسيم مى شد كه هر بخش را (ديار) مى گفتند و عبارت بودند از: ديار بكر، ديار ربيعه و ديار مضر كه از نام سه قبيله اى كه قبل از ظهور اسلام در آنجا ساكن بوده اند گرفته شده است. شهر (آمد) كه در ساحل رود دجله و در جنوب تركيه قرار داشت مركز دياربكر و محل سكونت بكريان؛ (موصل) كه در ساحل رود دجله و در شمال عراق قرار داشت بزرگ ترين شهر ديار ربيعه و محل سكونت قبيله ربيعه؛ و (رقه) محل سكونت مضريان بود كه در ساحل رود فرات و در شمال سوريه قرار داشت. بخش اعظم جزيره و بويژه ديار ربيعه در متون دوره اسلامي جزء آزربايجان شمرده شده است.
ب- عراق: قسمت جنوبى بين النهرين توسط اعراب (عراق) ناميده ميشد. كلمه (عراق) (ساحل دريا به طور درازا)، (بستر رودخانه از ابتداى جريان تا ريزش به دريا) و (پايين تا بالاى رودخانه) معنى شده و به معنى صخره و ساحل هم آمده است. قسمت جنوبى به دليل رسوبى بودن خاك آن بسيار حاصل خيز بوده و نخلستان هاى پر ثمر آن از نهرهايى كه از دجله و فرات منشعب شده اند سيراب مى گردد. 

خوي`ون اوستان اولماسي، اورمو`نو كوردوستانلاشديرار


خوي`و اوستان ائتمه چابالارينين اصيل آماجي، اورمو`نو كوردوستانلاشديرماقدير. خوي اوستان اولونجا، غربي آزه ربايجان اوستاني ايكي يئني اوستانا بؤلونه جه كدير
١-قوزئيده ديرينينين (اهاليسينين) چوخونلوغو تورك اولان، خوي اؤزه كلي (مركه زلي) يئني بير اوستان
٢-گونئيده ديرينينين (اهاليسينين) چوخونلونو كورد اولان، اورمو اؤزه كلي (مركه زلي) يئني بير اوستان
ايندي كوردله رين اورمو`نو اله گئچيرمه، اوراني كوردله شديرمه و كوردوستانلاشديرما پيلانلاري، اوستاندا آزينليق اولدوقلاري اوچون، چتينليكله ايله رله يير. آنجاق غربي آزه ربايجان اوستاني بؤلونونجه و گونئيينده ديرينينين چوخونلوغو كورد و اؤزه يي اورمو اولان يئني بير اوستان يارانينجا، اورمو`نون كوردله شديريلمه و كوردوستانلاشديريلما سوره جي اولدوقجا يئيينليكله گرچه كله شه جه كدير:
آ-كوردله ر ايندي غربي آزه ربايجان اوستانيني- اورادا آزينليق اولمالارينا رغمه ن- دونيايا باشارييلا كوردوستان اولاراق تانيدابيلميشله ردير. اونلار چوخونلوغو كورد اولان، اورمو اؤزه كلي ياراناجاق يئني اوستانين كوردوستان اولدغونو، دوغالين (البه تته كي) چوخ داها راحاتليقلا ايله ري سوره بيله جه كله ردير.
ب-كوردله ر ايندي غربي آزه ربايجاندا آزينليقدا ايكه ن، بو اوستانين اؤزه يي اولان اورمو`نو باشاري ايله كوردله شديرمه كده ديرله ر. يئني اوستاندا چوخونلوق كوردله رين الينه گئچه نده ن سونرا، اونلار اوچون اوستانين اؤزه يي اولان اورمو`نون كوردله شديريلمه سي، قات قات داها آسان اولاجاقدير.
تك چيخيش يولو: ده ييش-توخوش
بيزيم اوچون كورد ياييلماجيليغي ايله ايلگيلي ان ايدئآل چؤزوم، غربي آزه ربايجان اوستانينين گونئيينده كي كوردله رين ياشاديغي بؤلگه له رين، كوردوستان و كيرمانشاه اوستانلاريندا توركله رين ياشاديغي بؤلگه له رله "ده ييش-توخوش" ائديلمه سيدير. "ده ييش-توخوش"دان آماج، ائش زامانلي اولاراق غربي آزه ربايجان اوستانيندان كورد بؤلگه له رينين آيريليب كوردوستان اوستانينا، و كوردوستان و كيرمانشاهان اوستانلاريندان تورك بؤلگه له رينين آيريليب زنگان (زنجان) اوستانينا ايلحاقيدير.
بو ده ييش- توخوش گئجيكديكجه، بيز اييدير (ايغدير)، قارس، كركوك، ....ده اولدوغو كيمي سوره كلي اولاراق كوردله ره تورپاق اوتوزاجاييق. چونكو: 
١-بير ياندان -كوردله رين يئيين نوفوس آرتيشي و توركله رين بؤلگه ديشينا سوره كلي كؤچو سونوجوندا- غربي آزه ربايجاندا كورد بؤلگه سي (گله جه ك كوردوستان تورپاقلاري) دورمادان گنيشله يه جه كدير. 
٢-اؤته ياندان غربي آزه ربايجان اوستانينداكي كورد اولمايان بؤلگه له ر بيله (اورمو، سولدوز، قوشاچاي، تيكان تپه، سايين قالا،...)، ايران دئوله تينين ايداري تقسيمات اويونو ايله، تكه ر تكه ر كوردله رين الينه گئچه جه كدير (بيجار، قوروا، سونقور، ياسي كند، .... اؤرنه كله رينده اولدوغو كيمي).
آزينليقAzınlıq : اقليت
اؤزه كÖzәk : مركز
چاباÇaba : تقلا
چوخونلوقÇoxunluq : اكثريت
دوغالينDoğalın : البته
ديرينDirin : اهالي
سوره جSürәc : روند
سوره كليSürәkli : پيوسته
يئيينYeyin : سريع

Wednesday, November 11, 2009

روشنفکر و فعال سياسی آزربايجانی و مسأله کرد
















اوختای تورک: بحث روشنفکر آزربایجانی و اشتباهات تاریخی و خانمان سوز آنها در تاریخ معاصر آزربایجان مساله ایی است که آنگونه که باید و شاید بدان پرداخته نشده است. به اعتقاد اینجانب هیچگاه نمیتوان عموم و توده یک ملت را محکوم به ((اشتباه)) یا ((نا آگاهی)) کرد چراکه این روشنفکر است که در قبال مسئولیتی که خود ((آگاهانه)) و ((اختیاری)) در قبال عقیده اش پذیرفته است محکوم به روشنگری در جامعه انسانی و یا ملت مطبوعه خود است لذا در جوامع توتالیتری و چند ملیتی همچون ایران اگر ملتی از ناآگاهی رنج میبرد در درجه اول این روشنفکر آن ملت است که خوب عمل نکرده و یا ناکام ماندن وی در انتشار عقایدش مربوط به ضعف قدرت او در برابر روشنفکران ملیتهای دیگر مخصوصا طبقه حاکم است (در ایران لابی شووینیستی فارس). شاید وضعیت امروز نامناسب آزربایجان نیز متاثر از اقدامات آنگونه روشنفکران و تحصیلکرده های آزربایجانی باشد که هیچ یک در طول عمرشان در راستای منافع ملی آزربایجان گام ننهاده اند و شاید در بسیاری مواقع آگاهانه یا جاهلانه بطور عکس نیز عمل کرده اند. البته در این مجال قصد آن نداریم تا به اشتباهات مهم و خانمان سوز روشنفکران آزربایجانی بپردازیم، بلکه غرض آنست تا به بررسی موضع گیریها و نحوه برخورد احزاب، گروهها و فعالان حرکت ملی آزربایجان (بعنوان روشفکران واقعی آزربایجان) در قبال مساله اکراد در آزربایجان که رفته – رفته به معضل تبدیل میشود، را بررسی نماییم.
آنچه که امروز در آزربایجان مشخص و مبرهن است، ادعاهای ارضی و نیز سیاستها و اقدامات خطرناک اکراد در نواحی غرب آزربایجان است که این مساله با کمی تامل و تفکر حتی بر توده ملت نیز قابل درک است. نگاهی بر آمار مهاجرت اکراد در طول ۱۵سال اخیر به غرب آزربایجان، اقدامات مشکوک آنها در حین انتخابات محلی در غرب آزربایجان، تشکیل مافیای قاچاق در نوار مرزی بصورت مسلحانه و با مساعدت احزاب تروریستی پژاک و پ.ک.ک، چاپ و تکثیر و توزیع نقشه های خیالی "کردستان بزرگ"، تشکیل، تبلیغ و تقویت احزاب تروریستی پژاک و پ.ک.ک که تمامیت ارضی کشورهای ایران(نواحی غربی آزربایجان)، تورکیه، سوریه و عراق را هدف قرار داده اند و تاکنون مرتکب صدها فاجعه و عملیات تروریستی گشته اند، درخواست اکراد از خاتمی شوینیست جهت تشکیل استان مکریان، اقدامات فتنه برانگیز و هدایت شده فراکسیون کرد مجلس شورای اسلامی، سعی در معرفی و تبلیغ شهرهایی نظیر اورمو(اورمیه)، سولدوز(نقعده)، ماکی(ماکو)، سلماس، خانا(پیرانشهر)، بیجار، قروه، سونقور و .در تلوزیونهای ماهواره ایی کردی که اینها مثلا شهرهای کردنشین هستند در حالیکه مثلا اکراد تنها حدود۷ درصد جمعیت اورمیه، ۱۲درصد جمعیت سولدوز،۱۰ درصد جمعیت سلماس، ۵ درصد جمعیت ماکی، ۲۵ درصد جمعیت بیجار و قروه هستند و تنها در خانا و سونقور دارای برتری نسبی جمعیتی میباشند و در واقع قریب بر نصف جمعیت استان کردستان را تورکهای شیعه و سنی آزربایجانی تشکیل میدهند.
همه موارد فوق الذکر دلایلی محکم و کاملا علنی هستند در خصوص ادعاهای ارضی اکراد مهاجر در غرب آزربایجان.
آنان بصورت مالیخولیایی عاشق و مفتون اراضی غربی آزربایجان هستند و در طول تاریخ معاصر نیز همواره با پشتگرمی دول خارجی و در مواقع ضعف حکومت مرکزی در همین راستا اقدام کرده اند که جنایات شیخ عبیدالله شمزینانی، سیمیتقوی راهزن و جنایات اوایل انقلاب ۵۷ در شهرهای سولدوز و خانا و اوشنو و ... توسط احزاب مسلح دموکرات و کومله اسنادی دیگر در تایید ادعای ماست.
اما حال مساله ایی که وجود دارد اینست که بنظر میرسد متاسفانه برخی از گروهها و فعالان حرکت ملی آزربایجان درک درستی از مساله کرد در آزربایجان ندارند و این مساله در نواحی مرکزی تر و شرقی تر آزربایجان و یا آنانکه فعلا در مرزهای خارج از ایران ساکن هستند ملموستر است.
متاسفانه بنظر میرسد بسیاری از گروهها، احزاب و فعالان حرکت ملی آزربایجان برنامه ایی برای برخورد با مساله کرد در آزربایجان ندارند. نگاهی بر نوع نگرش، تحلیل و برخورد شاخه های حرکت ملی آزربایجان در مورد اقدامات علنی ادعاهای ارضی اکراد در غرب آزربایجان نشان میدهد متاسفانه بسیاری از ما با نگاهی سادلوحانه و یا اینترناسیونالیستی آنهم در مقابل گروههای فاشیستی و تروریستی کردی تنها به حوادث و رخدادهای آینده دلخوش هستیم و امروز فرصتهایی را از دست میدهیم که مطمئنا جبران آنها در آینده برای ما همراه با صرف هزینه های فراوانی همراه خواهد بود. در میان برخی گروهها یا فعالان نیز که دغدغه کرد شدت بیشتری دارد بصورت محفلی و تنها در مقام بحث و بصورت تئوریک مباحثی مطرح میشود، کما اینکه اگر این تئوری ها به فعلیت نرسند در واقع تلاشی عبث و فوت وقت بوده اند که هیچ نفعی برای دفاع از منافع ملی آزربایجان ندارند.
اینجانب مخالف ((همزیستی مسالمت آمیز)) و ((حسن همجواری)) با اکراد نیستم و معتقدم که اکراد نیز بسان همه مهاجرین و اقلیت های آزربایجان از حقوق انسانی خود باید برخوردار باشند و برخوردارند، همینطور مخالف تفکر ((اینترناسیونالیستی)) نیستم، ولی معتقدم با سلاح اینتر ناسیونالیسم نمیتوان به جنگ تروریسمی که سرزمین مان یعنی شرف ملی مان را هدف قرار داده است رفت، آنان کاملا آشکار و علنی ادعاهای خطرناک و تجاوزگرانه خود را تبلیغ و پیگیری می کنند و بر طبل نفاق و دشمنی و جنگ می کوبند و این در حالیست که برخی از ما بسیار ساده لوحانه در فکر برادری و برابری هستیم. با مطالعه و بررسی سیاستها و نیات کوتاه مدت و بلند مدت اکراد در زمان کنونی و با مرور حافظه تاریخی مردم تورک و مظلوم غرب آزربایجان که با اجرای سیاستهای وحشیانه و تروریستی اکراد خون هزاران نفر از اجداد و عزیزانمان بدست اکراد ((نمک نشناس)) ریخته شده است و اراضی تکه – تکه شده غرب آزربایجان و روستاها و شهرهای از دست رفته مان، نگران توطئه ها و نیات طمع کارانه و تجاوزگرانه اکراد میشوم، نیاتی که بار دیگر با بدست آوردن ((فرصتی نو)) درصدد ایجاد بحران و راه انداختن کشت و کشتار در غرب آزربایجان هستند.
ساده ترین و دموکراتیک ترین اقدامی که یک جریان سیاسی میتواند در خصوص رخدادهای مختلف انجام دهد انتشار و صدور بیانیه است، متاسفانه جریانهای فکری - سیاسی موجود در حرکت ملی آزربایجان حتی در این زمینه تقریبا از خود فعالیتی نشان نداده اند. همچنین آنقدر که برخی از ما دچار مسائل حاشیه ایی شده ایم و در دور تسلسل پیرامون خود گیر کرده ایم که مجالی برای برخورد با واقعیات آزربایجان و برنامه ریزی و اقدامات عملی در خصوص دفاع از منافع ملی مان انجام نداده ایم، برخی از ما هم تنها به حرص و جوش خوردن بسنده کرده ایم غافل از اینکه یک روشنفکر یا فعال سیاسی باید قدرت تحلیل و تشخیص داشته باشد و تحلیل خود را نیز بر جامعه تحمیل نماید و در واقع تلاش نماید با کسب اطلاعات از اهداف و شرایط و توانایی های دشمن و با درک واقعیات با اتکا به علوم مختلف ملت خود را آگاه نماید و با تئوری پردازی و طراحی و برنامه ریزی دفاع، زمینه را برای به فعلیت رساندن تئوریهای بالقوه مهیا نماید.
در اینجا عنوان کردن مثالی را که مطمئنا برای بیشتر ما پیش آمده است را خالی از لطف نمیدانم، در غرب آزربایجان وقتیکه از فعال سیاسی آزربایجانی سوال میشود که در برابر تروریسم کرد چه باید کرد، معمولا با این جواب روبرو میشویم: ((اکراد دارای تاریخ مصرفند و نمیتوانند کاری بکنند، آنها اگر پ ک ک و پژاک دارند ما بسیجی و سپاهی داریم.)) من با جمله اول این پاسخ کاملا موافقم، اما کل این جواب همیشه سخت مرا برآشفته میکند و مرا بیاد روزهای خونین غرب آزربایجان در زمان سیمیتقو و یا حوادث اوایل انقلاب 57 و وضعیت فراموشکار حافظه تاریخی مردم این خطه می اندازد و بحث ((رهبریت)) و اهمیت آن در ذهنم متجلی میگردد. در طول تاریخ معاصر اقلا 200هزار نفر تورک قربانی آرزوهای تخیلی اکراد افراطی شده اند، اما بنظر میرسد ما هنوز عبرت نگرفته ایم و حافظه تاریخی ما بسیار فراموشکار است! بنظر من از مهمترین عواملی که در مساله عبرت ناپذیری ما نقش عمده دارند میتوان به موارد ذیل اشاره نمود: ما تورکها عمدتا مردمانی اومانیست و بیش از حد مهربان هستیم که بقول ((پروفسور میر علی سیداف)) که در صفحه 15 کتاب ارزشمند ((آزربایجان سوی کؤکونو دوشونرکن)) مینویسد:((ما مهربانترین ملت دنیا هستیم! که در طول تاریخ بخاطر بخشیدن و عفو بی مورد دشمنانمان بعدا مجبور به دادن تاوانهایی سخت شده ایم)).من زندگی و تفکر تدافعی ملت آزربایجان و سطحی نگری و نگرش خوش بینانه را نیز در این مساله دخیل میدانم، همچنین که ما در طول تاریخ معاصر تحت سیطره رژیم های نژادپرست  زندگی کرده ایم. اما مهمترین دلیلی که در این مورد بنظرم میرسد، ((مساله رهبری)) است، مساله ایی که ما در برخورد با اکراد همیشه به آن بی توجه بوده ایم. اگر امروز ما سپاهیان و بسیجیان تورک تحت امر جمهوری اسلامی (البته بجز آنهایی که خود فعال حرکت ملی آزربایجان هستند) که شاید بیشتر آنها ضد تورک نیز باشند را بعوان سد دفاعی خود در برابر اکراد میدانیم و در واقع به رهبریت و نقش تعیین کنندگی آنها در منطقه رسمیت میدهیم پس فردا در روز بحران و پس از آن نباید منتظر تحقق چیزی بنام ((سعادت ملی آزربایجان)) باشیم چراکه نیروهایی ایدئولوژیک با افکاری شاید متضاد با منافع ملی آزربایجان بواسطه رهبریتی که ما با اهمال کاریهای خود به آنها تقدیم کرده ایم بقدرت میرسند و جایگاه اجتماعی پیدا میکنند و بعنوان قهرمانان وطن محبوب دلها میگردند!
البته نوع نگرش ما بر طبقه های اجتماعی و فکری و شغلی جامعه باید پلورالیستی باشد و من نیز معتقدم که سپاهی یا بسیجی آزربایجانی به اندازه فعالان حرکت ملی سرزمین خود را دوست دارد و خود جزیی از حرکت ملی آزربایجان است ولی بخاطر جامعه توتالیتر ایران اجازه رشد شعور فکری و ملی نیافته است و در گرداب شووینیسم گیر کرده است و ذهنش با اصولی بنیان یافته که منافع حاکمیت ایران و شووینیسم را تامین میکند نه منافع ملی آزربایجان. لذا سست کاری و بی تفاوتی و یا اهمال کاری مان در خصوص مساله رهبریت در مقابله با اکراد شاید نهایتا به بهای شکست حرکت ملی آزربایجان بیانجامد!
حال برای مقابله با نیات تجاوزگرانه و یا تروریستی اکراد چه باید کرد؟
اولا ما نباید از اول بدنبال آخرین راه حل (برخورد نظامی یا خشونت بار) باشیم، هرچند که اکنون باز در حالتی تدافعی قرار گرفته ایم و در برابر تجاوزگر و تروریست مجبور به دفاع هستیم. برای مقابله با سیاستهای طمع کارانه، تجاوزگرانه و یا تروریستی اکراد میتوان در دو حوزه داخلی و بین المللی فعالیت نمود:
حوزه بین المللی: در خصوص حوزه بین المللی مهمترین مساله ایی که باید مد نظر داشت اینست که ادبیات ما، ادبیاتی منطبق با اصول و مقرارات بین المللی باشد. مسائلی نظیر کردستان بزرگ که تمامیت ارضی۴ کشور تورکیه، ایران، سوریه و عراق و مهمتر از همه جنوب و غرب آزربایجان را تهدید میکند، افشای ماهیت و سیاستهای احزاب تروریستی اکراد، تالیف و ترجمه و نشر آثاری مربوط به تاریخ و تحولات سیاسی اجتماعی غرب آزربایجان و انتشار آنها در سطح بین المللی، ایجاد لابی هایی در سازمانهای بین المللی و نیز در بین دولتمردان کشورهایی که خطر کرد آنها را نیز تهدید میکند، تلاشهای آزربایجانیهای خارج از کشور در تبلیغ آن دسته از شهرهای غرب آزربایجان که اکراد بر آنها ادعای ارضی دارند میتواند در جای خود نقش مفیدی حداقل از لحاظ روانی داشته باشد و مواردی دیگر. اما یکی از مهمترین اقدامات عملی که در داخل مرزهای آزربایجان جنوبی میتواند انجام گیرد و فعالان حرکت ملی آزربایجان خارج از کشور آنرا بین المللی نمایند، آماده کردن طرحی است با موضوع ((جنایتها، تجاوزها و قتل عامهای اکراد در غرب آزربایجان)) که اینان در طول تاریخ معاصر خون حداقل ۲۰۰هزار نفر تورک آزربایجانی را ریخته اند.
حوزه داخلی: تقویت و فراگیرتر ساختن حرکت ملی آزربایجان در شهرهای غربی آزربایجان و نیز برگزاری هرچه قدرتمنتر مراسمها، تجمعات و ... در غرب آزربایجان که برد تبلیغاتی زیادی دارند، کارهای امنیتی و جمع آوری آمار و اطلاعات از جمله مهمترین اقداماتی است که میتواند در فوریت امور قرار گیرد، چراکه در عصر انفجار اطلاعات کسانی که برگ برنده بیشتری داشته باشند پیروزند. برخورد علمی و تحقیقی با مساله کرد میتواند راهگشایی مسالمت آمیز برای حل مساله باشد. تبلیغات نیز بعنوان قدرتی سحرانگیز باید در دستور کار قرار گیرد که نقش اساسی را در بیداری و آگاهی ملت آزربایجان در قبال مساله کرد در پی خواهد داشت. ایجاد لابی هایی در بین مسولان و نهادهای دولتی و محلی که از آن طریق بتوانیم از منافع ملی آزربایجان حراست و دفاع کنیم. برخورد سیاسی با مساله کرد میتواند زمینه ایی برای ایجاد فضای دیالوگ و گفتگو برای حل مساله باشد. نفوذ و یا حتی حضورهای کاملا نظام مند فعالان حرکت ملی (مثلا در قالب استخدام، راه اندازی شرکت های مختلف و ...) در داخل و یا لایه های نهادهای انقلابی جمهوری اسلامی و همچنین عضویت در پایگاههای بسیج و مساجد نقشی بسیار مهم در مقابله با اکراد و مساله رهبریت ایفا خواهد کرد همچنین این مساله میتواند با درایت فعالان و گروههای حرکت ملی آزربایجان بجز مساله کرد در مسائل دیگر آزربایجان نیز کاملا مفید و کلیدی باشد. و راهکارهای زیاد دیگری که جهت پرهیز از اطاله کلام به آنها اشاره نمیشود و تنها به اساسی ترین و شاید حیاتی ترین اقدامی که برای روزهای بحرانی از اکنون میتواند در دستور کار تمامی فعالان، گروهها و احزاب حرکت ملی آزربایجان در نواحی غربی سرزمینمان قرار گیرد مساله تشکیل ((هسته های مقاومت مردمی)) در شهرها، روستاها و مناطق مختلف غرب آزربایجان است که به این طریق میتوان رهبریت مساله را نیز در دست گرفت و دفاع از غرب آزربایجان را تضمین کرد. برای رسیدن به این مقصود شاید لازم باشد گروههای حرکت ملی موجود در غرب آزربایجان ارتباط و همکاریهای نزدیک و بیشتری باهم داشته باشند که مطمئنا بجهت حفظ تمامیت سرزمینی آزربایجان اینگونه خواهد بود.

Tuesday, November 10, 2009

جينايت تؤرتميش پ ک ک














جينايت تؤرتميش پکک- لي لار اسکانديناوييايا گئده جک
 اؤيرنجي: آك پارتييا خاريجي علاقه لر باشچي کؤمکچيسي و تورکييه بؤيوک ميلت مجليسي خاريجي ايشلري کوميسيون سؤزجوسو سوات کينيک اوغلو، عيراقين شيماليندا اولان دوشرگه لرده موختليف گوناهلارا قاريشميش پکک- ليلرين اسکانديناوييا کيمي باشقا اؤلکه لره گؤندريله جگيني سؤيله دي.  استار قزئتينده يئر آلان خبره گؤره، کينيک اوغلو دؤولتين اورتاق قراري ايله شيمالي عيراق ايله علاقه لرين اينکيشاف ائتديريلديگينه ديقت چکه رک "ايندي هم بغدادلا هم ائربيلله داها دوغرودان علاقه ني و حساسليقلاريميزي بيرينجي الدن کؤچوره بيله جگيميز مئخانيزملر اينکيشاف ائتديريلدي. گؤره جکسينيز اؤنوموزده کي  هفته و آيلاردا پکک- نين قنديلدن حلل ائديله جگيني اورادان الي سيلاح توتماميش اولانلارين عفو ائديله جگيني، جينايت تؤره دنلرين شيددته قاريشانلارين دا باشقا اؤلکه لره باشدا اسکانديناوييا فيلان کيمي باشقا اؤلکه لره گؤندريله جگيني و بو پروبلئمين اورتادان قالخاجاغيني گؤره جکسينيز. تورکييه عيراقلا علاقه لريني اينکيشاف ائتديره رک پ ک ک- ني اورادان چيخاراجاق" دئدي.
كركوك و موصولا لاقئيد قالماماليييق
 کرکوک و موصولدا تورک لره قارشي ائديلن حاقسيزليقلارا تورکييه نين دويارسيز (لاقئيد) قالديغي ايستيقامتينده کي  بير تنقيده ده جاواب وئرن کينيک اوغلو، "اوراداکي تورکمن مؤوضوعسو بيزيم دوشوندويوموز کيمي ساده بير مؤوضوع دئييل. عيراقدا يالنيز ائتنيک يا دا ديل اوزرينه دئييل، قورولوشلانمادا مذهب لرين ده اؤنملي بير رولو وار" دئدي. عيراقداکي تورکمن لرين سياسي اولاراق ايقتيداردا اولان شيعه لره دستک وئرديگيني کؤچورن کينيک اوغلو، "سون سئچکي لرده عيراق تورکمن جبهه سي 93 مين اوي آلدي. حالبوکي 1.5 ميليون اطرافيندا تورکمن وار. سياسي شخصيت اولاراق شيعه لره اؤزلريني داها ياخين گؤرورلر. تورکمن لرين چوخو تورکمن كيمليگيندن چوخ شيعه كيمليگي اوزريندن سيياست ائتمگي سئچير" دئيه دانيشدي.

Sunday, November 8, 2009

نگاهى نو به تاريخ باستان اورميه


نگاهى نو به تاريخ باستان اورميه / توحید ملک زاده
امروزه بررسى نوين تاريخ و فرهنگ آزربايجان و شهرهاى آن در صدر اولويت هاى كارى محققين و نويسندگان آزربايجانى قرار گرفته است اگر تا چند سال قبل تاريخ آزربايجان و شهرهايش تنها در محدوده ى زمانى ماد و هخامنشى به بعد بررسى مى شد امروزه در اثر پيشرفت سريع علم توركولوژى و آزربايجان شناسى در جنوب آزربايجان، گوشه هايى تاريك از تاريخ و شهرها و مناطق آزربايجان به روشنى مى گرايد. به عنوان مثال مثلاً قدمت پاره اى از شهرهاى آزربايجان مانند سلماس از دوره ماد (به نوشته نويسنده اى در سال 1355) به ده هزار سال مدون (درسال 1378) مى رسد. در اين ميان شهر اورميه عليرغم داشتن حداقل 3 كتاب تاريخ مدون، گويى تحقيقات جديد توركولوژى و آذربايجان شناسى شامل حال اين شهر نشده و هر سه كتاب تكرار مكررات است
اين نوشته درآمديست جدّى و اوليه در تاريخ باستان اورميه. شهر اورميه از جمله قديمى ترين مناطق آزربايجان مى باشد كه طبيعت چند گونه آن از كوهستانهاى مرتفع و سرسبز تا دشتهاى هموار و پرآب از سه رود نازلو، شهرچايى و باراندوز چاى سبب شده از هزاران سال قبل مسكون انسانهاى باستان باشد. پرفسور س. كوون از دانشگاه فيلادلفيا در سال 30 - 1328 شمسى براى اولين بار در غارهاى باستانى «تام تاما» «هوتو» و « داوار زاغاسى» از حوزه ى اورميه را مورد مطالعه قرار داده و قدمت آن را دوران عصر حجر يعنى دهها هزار سال قبل برآورد كرد
وى همچنين از تحقيقات خود چنين برداشت نمود كه در آن موقع گروهى از انسانهاى تئاندرتال در اين غار ها ساكن بودند. در ادامه اكتشافات پرفسور كوون ، استخوانهايى از حيوانات جنگلى از اين غارها بدست آمد كه نشان مى داد اين محيط در آن اعصار كاملاً جنگلى بوده است. تمدن عظيم كورتان كه در مناطق تورك نشين از حداقل پنج شش هزار سال قبل بر جاى مانده در اورميه نيز خودنمايى مى كند و با كشف كورقانهاى عظيم در خرداد 1379 در اورميه، اهميت اكتشاف اين قبيل محوطه ها بيشتر گشت. مى دانيم در تمدن كورقان ، توركهاى باستان (پروتو تورك) به ايجاد مقابر عظيم سنگى پرداخته و در آن وسايل و اشياء زندگى قرار مى دادند. اين وسايل توانست شيوه ى معشيتى بسيارى از تمدنهاى باستان پروتو تورك نظير ساكاها و كاس ها، مانناها، اورارتوها، اسكيت ها، آس ها، هونها و غيره را نمايان سازد.
تپه هاى عظيم باستانى كه باستانشناسان انگليس فقط تعداد آنها را تنها در اورميه دهها عدد برآورد كرده اند از جمله اين كورقانها محسوب مى شود. تعدادى از اين تپه ها كوقان نبوده بلكه لايه هايى از تمدن در آنها كشف شده است. مهمترين اين تپه هاى باستانى در حوزه ى اورميه تپه باستانى «گؤى تپه » در شرق اورميه مى باشد كه در سال 1327 شمسى «براون» انگليسي از دانشگاه منچستر آنرا مورد مطالعه قرار داد و تمدنهاى بسيار قديمى از آن كشف كرد. آثار كشف شده از اين تپه بسيار جالب بود. از مهمترين اين آثار كشف شده صفحه اى دايره اى شكل منقوش به نقش «قيل قميش» از داستانهاى قديم سومريان پروتو تورك مى باشد كه گفتنى هاى بسيار دارد. اين لوح قيل قميش امروزه در موزه تهران قرار دارد. در روى گؤى تپه اورميه يعنى آخرين لايه تمدن، سنگهاى تراشيده اى با نقش حيوان پيدا شد كه قدمتى حدود دو سه هزار سال قبل دارد. در ميان اين نقوش ، نقش دو قوچ و پلنگ نيز ديده مى شود مى دانيم در ميان توركان باستان قوچ مظهر قدرت و نيرو مى باشد. پيدا شدن سمبول سومرى ها يعنى قيل قميش حاكى از آن است كه اين منطقه در اعصار بسيار دور مأمن تمدن باستان و تقريباً ناشناخته آراتا / اره ته مى باشد
امروزه توركولوژها برآنند كه اراتتاها گروهى از سومريان پروتورك هستند كه همراه با سومريان به بين النهرين نرفته و در غرب آزربايجان از جمله اورميه ساكن شدند. براى اولين بار ژ- اوپر موضوع قرابت زبانهاى التصاقى از جمله توركى را با سومرى پيش كشيد. بعد از او فريتز هومثل در دهه ى سده ى 20 ميلادى با برابر نهادن واژه هاى سومرى و توركى و توضيح 350 واژه سومرى به كمك واژه هاى زبان توركى بر ارتباط سومرى و توركى تأكيد كرد و از آن زمان زبان سومرى زبان باستانى توركان شمرده شد. جالب اينكه وجه تسميه كلمه ى «اورميه» كه مورد مناقشه پاره اى قرار گرفته كلمه ايست توركى با منشأيى سومرى. « اور » در زبان سومريان پروتورك (توركان باستان) به معناى شهر و آبادى و محل اسكان مى باشد. اين كلمه در توركستان شرقى تحت تصرف چين در شهر اورومچى و دهها شهر و قلعه ى باستانى نيز به يادگار مانده است. پايتخت سومرى ها نيز «اور» ناميده مى شد. جزء دوم كلمه يعنى « ميه يا ميا » همان ميت ها يا ميتانى هاى مى باشد كه شاخه اى از توركان باستان هوررى مى باشند. هوررى ها چهار هزار سال قبل در آذربايجان و اورميه ساكن بودند و دولت بزرگ اورارتو بعدها از اجتماع طوايف هوررى و ميتانى در آزربايجان و شرق آنا طولى تشكيل شد. شهر اورميه در زمان هوررى ها و اورارتوها از جمله استحكامات مهم آزربايجان شمرده مى شد كه نامش در كتيبه هاى اورارتويى و آشورى به كرّات ديده مى شو
در اين سنگ نوشته ها نام اورميه به شكل اورمئت و اورمياتى rumiate U/ Urmet ديده مى شود. پادشاهان آشور هر از چندگاهى به علت سرسبزى و تاراج ثروت منطقه اورميه و غرب آزربايجان به اين منطقه قشون كشى مى كردند مثلاً سلمنصر سوم شاه آشور( 24 - 859 ق.م) از جنگى سخن رانده كه در ساحل درياچه اورميه انجام داده است. ساحل نشينان كه از پيشروى ارتش خونريز و ويرانگر آشور متوحش شده بودند با قايق هاى الوارى به داخل درياچه مى گريزند و سلمنصر سوم با بحريه اى مركب از قايق هاى الوارى مجهز به بادبانهاى پوستى به تعقيب آنها مى پردازد و آب درياچه را با خون فراريان گلگون مى سازد. در كتيبه هاى اورارتويى به منطقه ى غرب درياچه اورميه « قيلزان‌ » گفته مى شد نه « گيلزان» . اورميه در دوران تاريخى بعد از اورارتوها از جمله حكومت مستقل آزربايجان ( دوران پس از حمله اسكندر تا دوران اشكانيان) از اهميت فروانى برخوردار بوده و به سبب قرار گرفتن در سر راه روم - شيز (تكاب / تخت سليمان) بارها مورد تاخت و تاز قشون روم قرار گرفته و حتى يكبار به آتش كشيده شده بود 
شهر اورميه به نوشته اى پاره اى از مورخين و جغرافيا دانان قبل و بعد از اسلام شهر زرتشت قلمداد شده است حتى بسيارى كوه « بزو داغى » در شمالشرق اورميه را زيستگاه زرتشت مى دانند. حتى پاره اى از مردم اورميه معتقدند قبر مادر زرتشت « دوغدو » در اورميه قرار دارد و جاى آنرا نشان مى دهند بنابه اظهارات محققان محل نامبرده قبر «بورلا خاتون » از قهرمانان كتاب عظيم و گرانسنگ دده قورقود مى باشد

http://www.qaynaq.com

Saturday, November 7, 2009

Burla Xatın Urmu-dadır















Adam Olearius-un baxışı burla Xatın qəbrinə
Adam Olearius, Səyahətçi, Alim və Almanli Diplomat ki Saksoniya da sakinidir və Leypsiq  universitetin profesörü. Adam Olearius Alman Dövləti tərəfindən 1633 ci ildə Rusiya, Azərbaycan və İrana Göndərilmişdir. bu səfərdə Öz Gördüklərin bir pitik(kitab)da Toplayıb ki bu pitikin Adini Aşağıda yazıram: 
Adam Olearus, Moscovitische and Oersanische Reiseberschreibung, homburg,1696
Olearius 1638 Azərbaycanlı Bənddə olan şəhər(bu gün Dağıstan hesab olur) olub, və birinci nəfərlərdən sayılır ki Dədə Qorqud kitabında olan üç mühüm şəxslərin Qəbri yəni Dədə Qorqud, Burla Xatın, Qazan Xan Azərbaycanda olmağını dilə gətirib. Olearus öz Səyahətnaməsində yazır ki Azərbaycan sakinləri Dədə Qorqud Dastanları, Oğuzların Döyüş Hekayələri və Ağuznamə salvar Qazan və Qadını burla Xatın sərgüzəştin ona deyiblər və artırır ki Dədə Qorqud Qəbri Azərbaycanın Dərbəndə yaxınlığında, Burla Xatın qəbri Urmu Qalasında və qazan Xan Azərbaycanın başkəndi Təbrizdə və Aci çay arxasında, Urmu şəhərinə 300 KM qalandır.
O deyir ki Türklər Dərbənddə  özəl və məşhur qəbirləri var ki bu qəbirlər yarım top şəkilindədirlər. Sakinlər bu qəbirlərdən deyirlər ki əski zamanlarda Məhəmməd Peyğəmbər dövrindən sonra, Hindistan da bir Şah Qazan Xan adila varmış. Qazan Xan tayfa cəhətindən Ağuz millətindən ki Təbəristan, Alborz yanında sakindir. Ləzgilər Qazan Xandan hərbdən sonra, böyük şəxslərin qəbirlərində, silindirə bənzər bir nişanlar əkləyiblər. Dərbənd Dənizinin arxasında bir başqa qəbiristan, duvarla bağlanmış mövcuddur. İranlılar(Farslar öz Qaynaqlarında) bu qəbiristana Çehel Tənan və Türk və Tatarlar "Qırxlar"  deyirlər. Burda da 40 şahzadə və kutsan insan ki adi çəkilən hərbdə ölmüşlər, 40 Qəbirdə ki hər birinin arxasında bir bayraq əklənib dəfn olublar. Qazan Xan ölümündən sonra, Təbrizin Aci Çay dolayında Dəfn olub, indidə o qəbiri orda Görmək olur. Və Urmu Qalasının arxasında onun həyat yoldaşı Burla Xatının qəbrini mənə göstərdilər. Adam Olearius Dədə Qorqud-un qəbrinin böyüklüyü və əzəmətindən ki ona Göstərirlər təəccüb eyləyir. Bu qəbir bir Köyüldə qazınıb və bir dağın qayasında yer almışdır.(bir şəkil bu yerdən ki çoxlu Qəbirlər var və bir böyük daş Dədə Qorqud adında, bir şəxs  ki adi A.Divayiv 1848 çəkilib əldə var). Olearius o qəbir ki urmu-da Uzun Boylu Burla Xatın ona Göstəriblər bir yuxarıda ki kimin bir söz istifadə eyləyib və deyir ki onu çox böyük ölçüdə Qırıx Pilləkən(qırx pillə) kimin Təsvirə çəkir. Bunu yadda saxlayaq ki bu gündə Azərbaycanda bəzən qəbirlər var ki xaq tərəfindən Oğuz qəbirləri ad verilir və bu qəbirlərin hamisi çox böyük ölçüdədirlər. 
Övliya Çələbi və Dədə QorQud qəbri Azərbaycanın Dərbənd və Axlatında 
Övlya Çələbi səyahətçi və Osmanlı alim öz şəhadət namə kitabında zirvədə yazılan məlumatı yazır və deyir ki Dədə Qorqud Qəbri Azərbaycanın Dərbənd və Axlatda.  Övliya Çələbi on bir il Olearius dan sonra Azərbaycanın Şamaxısında olub və saydığımız qəbirlərin adini gətirir. Övliya Çələbi Qırıxlar Məqamı və dədə Qorqud ölü soltan Dərbəndə belə deyir: böyük ziyarətgah, 40 dənə qəbir olun ziyarətgah, ziyarətgah dədə Qorqud ölü soltandır. Şirvanlılar bu soltana iman gətiriblər(övliya Çələbi səyahət naməsi, ikinci Bölüm, 132 səhifə).və Axlat şəhərinin barəsində ki Van Gölünün arxasında belə deyir: Osmanlıların əski Ataları içərisində Axlat-da yatanlardan biridə Dədə Qorqud Xandır(Səyahətnamə övliya, Çələbi, 4 bölüm, 140 ci səhifə).
M.Qasımlı: Burla Xatın Urmu-da yatıb
Prof məhərrəm Qasımlı və A.Rüstəmli birlikdə və əldə olan tarixi qaynaqlardan istifadə eyləyib və Burla Xatın qəbrini Urmu-da olmağını arayıblar. Burla xatın Qəbri elə ki tarixi qaynaqlarda yazılıb Urmu-da yer alıb. Urmu qalası bir dağda ki onun ucalığı 2500-2000 Metrdir yer alıb. Bu gün bu böyük və palçıqlı qalanın çox qisməti aradan gedib, və o qəbir ki qalanın aşağısında pozulub və dağılıb. Adam Olearius yazıb ki onun zamanında da bu qəbrin yarısı ki 5-6 metr uzunluq-u olurdu aradan getmişdir. Ola bilsin ki bu böyük qəbir daşın aşağısında ki yarısı aradan gedib yazılar var. Abidənin böyüklüyü bunu göstərir ki orda bir mühüm şəxs ki əsil və adlım insandır yatıb. Bu qalanın dolayında qəbirlərdə var ki burla Xatının iş görənləri ya da keşikçiləri ola bilər. Burla xatın Qazan Xan dan öncə dünyasını dəyişib, və qazan xan da onu çox layiq və yararlı dəfn eyləyib və onun qəbrində bir abidə qurub. M.Qasımlı neçə il bundan öncə, orta əsrlərdən qalan məlumatlara Görə və Adam Olearius yazan sözlərə görə Dədə Qorqud-un qəbrini Dərbəndə axtarıb və eləyə bilib ki onu olduğu yeri tapsın. Tanınmış Şərq Tədqiqatçısı və Türk tədqiqatçısı Barthold 1930-1869 qəbiri tapmaq üçün Dərbəndə gedib ancaq qəbiri tapa bilməyib. Adam Olearius dediyinə Görə Dədə Qorqud-un qəbri bir Köyüldə yer alıb. Qasımlı deyir ki buna Görə ki qaya dağılıb Köyülün ağzı da tutulub və qəbrin özün Görə bilməyib.
Uzun boylu Burla Xatın 
Tarixdə Qadın və kişi bərabərliyi, Türk xalqının Ərdəm(kültür), qadın və onun tam özəllikləri rəngli dünyası ki dədə Qorqud kitabında kitabın əvvəlində sonunacan Görünür iki əsas da: Qadın-Ana- Həyat yoldaşı və müharibədə yol bir, iştirakçı, yoldaş Görmək olur. Anaya öz eşqin və Ananın kutsal olmağını Vəcizə şəkilində “Ana haqqı- Tanrı haqqı ”  tam dastanlarında Görmək olur. Dədə Qorqud Dastanında olan qadınların Özəllikləri(cəsurluq, qoçaqlıq, qılınc çəkən kişilər arxasında və ...) çoxlu xarici tədqiqatçıları da özünə cəlb edib. ingilis dilində kitab ki ABŞ da yayılır ön sözdə belə deyilir: igidlər dünyası(qəhrəmanlar) kişilərə yarar. Ancaq Dədə Qorqud dastanlarında qadınlar kişilərlə bu işdə bərabərdirlər. Onlar ictimai yerlərdə kişilərlə bərabərdirlər.
Boyu uzun burla Xatın dədə Qorqud dastanlarının bir qadınıdır, bir Türk və Azərbaycanlı qadın. Burla Xatın oğuzlar tayfasından, qazan xanın həyat yoldaşı, Bayındır Xan qızı, Urzu Anası, kişisi kimin soylu tayfadandır. Burla Türk dilində yanı üzüm salxımı və Azərbaycanın Urmu şəhəri qiymətli və dadlı Üzümlərinə Görə adlımdır. Əbu Əl qazı Bəhadur Xan öz kitabında ki adi ərəbcə شجره تراکمه  dir burla Xatını adın 7 oğuz qadının arxasında yazıb ki çoxlu zaman hökumət eyləyiblər(başqa altı qadın ki adi yazılıb: Barçin, Salur, Şabati Xatın, Konin Görklü, kerçə buladı, Quğatlı xanım). Dədə Qorqud kitabında Burla xatın Döyüşçü, cəngAvər, igid, qəhrəman, şərəf, onur, Gözəllik, insanlıq və ... özəlliklərlə Göstərilir. O deyir ki adı xalq üçün qonaqlıq verib deyir ki bir təpə can Ət və bir Göl kimin Şərab hazırlayıb, Ac insanlara Yemək versin, paltarsızlara paltar geydirsin, Verir. Burla Xatın əlinə qılınc alıb və bir Qəhrəman kimin düşmənlər qarşında hərbə durur. Burla xatın birini nəfərdir ki Urzu-nu əsirlikdən almaq üçün qazan xanla birlikdə hərbə gedir” uzun boylu burla xatın, qara toğun kafirin qılıncladı, yerə saldı ” .
Burla xatının ikinci dastanlarda olmağı(Salur Qazanın Evi yağmalandığı boy) və dördüncü dastan(qaza bəy oğlu Uruz Bəyin tutsaq olduğu boy) çox Görkəmlidir. Bu iki dastandan Türk qadınların vəziyyəti cəmiyyətdə(ictimai) qadınların hərbdə iştirakı, vəfadarlıq və qadın Eşqi və kişi və Analara hörmət Təsvirə çəkilir. Dördüncü dastanda burla xatın öz cəsarətilə, kişisini və oğlunu sıxıntı dan qurtarır. Dördüncü dastanın bəzi parçaların ki burla Xatın oğlu əsir olmağına Görə, və ikinci öz həyat yoldaşının qınamağında  deyir aşağıda yazıram:
Birinci parça - oğlunun yasına: qazan xan yalnız birinci gənc oğlunu ovçuluqda yanında olur. Urzu ovçuluqda düşmənə əsir olur. Qazan xan oğulsuz evə gəlir. Burla Xatın ki kişisi və oğlunun qabağına çıxır, oğlu Urzu-nu qazan xanla Görmür və onun yasında deyir:
Xan qızı uzun boyu burla xatın, qazanın gəldiyini eşitdi, atdan ayğır, dəvən-dəvən Boğr, Qoynundan qoç qırdırdı. “oğlancığımın ilk avıdır, qanlı oğuz bəylərin toylayalım!”  dedi. Xan qızı Gördü kim  qazan gəlir, yumurlanıb yerindən örü durdu. Samur cübbəsin əyninə aldı. Qazana qarşı gəldi, qapaq qaldırdı. Qazanın üzünə doğru baxdı. Sağıyla soluna Göz gəzdirdi, oğlancığı Urzu-nu Görmədi. Qara bağrı sarsıldı, dum ürəyi oynadı, qara qıyma Gözləri qan yaş doldu. Qazana Soylamış, Görəlim xanım, nə soylamış, aydır ...
Oğul, oğul ay oğul, Ortacım oğul!
Qarşı yatan qara dağım yüksəyi oğul!
Qaranquluca Gözlərim aydını oğul!
Sam yelləri əsmədən qazan! qulağım çınlar
Sarımsaq otun yemədən qazan! içim Göynər
Sarı ilan soxmadan, ağaca tənim qalar, şişər
Qurumuşca köksümdə sütüm oynar
Yalnız oğul Görünməz, bağrım yanar
Yalnız oğul xəbərin, qazan! dəgil mənə
Deməz olur isən, yana Göyünə, qarğaram sənə
ikinci parça – örtük döyüşçü: qazan xan Urzu-nu əsirlikdən almaq üçün düşmənlə hərbə durur. Yolda bir örtük döyüşçünü Görüb və ondan yardım istəyir. Bu örtük döyüşçü Burla xatındır ki qazan xana Yardım etmək üçün gəlib. Burla xatın Qazan xana deyir:
məgər xanım, boyu uzun burla xatın  oğlancığını andı. Qərarı qalmadı. Qırx incə belli qız oğlanılə qara ayğırın dartırdı, bütün mindi, qara qılıncı quşdandı. “başım tacı qazan gəlmədi” diyə izin izlədi, getdi. Gələq gələ, qazan-a yaxın gəldi. Qazan (Burla xatın) halalında tanımadı. Xatın deyir: 
Qarşım ala igi mənim, nə mənlərsən?
Geçmış mənim Günümü nə andırırsan?
Qalxıbanı yerindən duran qazan
Qara Göz(qonur) atın belinə minən qazan!
ilqayıban qara dağım yaxın qazan!
Kölgəlicə qaba ağacımı kəsən qazan!
piçaq alıb qanatlarım qıran qazan!
Yalnızca oğlum Urzu-a qıyan qazan!
at üstündə əylənməyib yortan qazan!
Sənin belin ölmüş
Üzəngiyə dırmayan dizin ölmüş
Xan qızı həlalını tanımayan gözün ölmüş
Bunalmışsan sənə bolmuş?
Çal qılıncn! Yetdim qazan!
Bu məqaləni Mehran Bəhari bəy tədqiq eyləyib və Farsca dan latincə köçürən ümid urmuli